افسوس زندگی
افسوس زندگی
پيری برای جمعی سخن میراند...
لطيفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار
خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطيفه را گفت و
تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطيفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در
جمعیت به آن لطيفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطيفه ای
یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در
مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
گذشته را فراموش کنيد و به جلو نگاه کنيد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 18:16 توسط وحـــیـــد زمانـــی
|
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری.